رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

تواد بابا حسن و دکتر اسلامی و دیدار با دوست عزیزمون راجر و لیزا

1393/5/5 2:07
نویسنده : رومینا
502 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام  سلام خوبید دوستان ؟آرامآرام 

 29 تیر ماه تولد بابا حسن بود و ما شب همگی   خونه مامان اینا دعوت بودیم و خوش گذشت و رادوین عشقم هم  با اراد کلی بازی کرد . 

اراد 7 ماهگیش تموم شد 

 امیدوارم که سالیان سال   زنده باشی  (بابا حسن)

 چهارشنبه ایی هم جلسه خونوادگی  خونه مادرشوهری بود و کل فامیل همه جمع شده بودن  تا یه دید و بازدیدی بشه  و رادوین هم اون وسط ها شیطونیش گل کرده بود .

  پنجشنبه ایی هم راهی تهران شدیم  و رادوین  گذاشتم پیش مادرشوهری . چون زود رسیده بودیم با احسان رفتیم بازار تجریش  به گشت و گذارچشمک و ساعت 2:30 رفتیم تو مطب دکتر ولی با 1 ساعت تاخیر     ساعت ملاقاتمون رسید  و خیلی از صحبتهای دکتر استفاده بردم   

1 زمان از پوشک گرفتن رو گفت  باید به سن عقلی برسه   یعنی 3و نیم سالگی ولی گاهی از بچه ها تو سن  2 سالگی به سن عقلی 3 سالگس میرسن و میشه  از پوشک گرفت  باید کودک بفهمه که   وقتی مدفوع میکنه  باعث ادیتش هست و مادر باید 5 دقیقه  تعویض پوشک بکنه   تا کم کم خودش  بفهمه و  حتما باید کودک رو رو توالت فرنگی بنشونیم . براش داستان خوب  تعریف کنیم 

2 وابستگی به مادربزرگ  رو گفت  اتفاقا  خیلی خوبه و هیچ موردی نداره   ولی وقتی که  بچه  لیوانی رو خونه مادربزرگ میشکونه مادربزرگ نباید بگه که ماماننش بیا ببین پسرت چی کرده ترسو  کودک میفهمه    میگه  محبت و خوشی از مادربزرگ ولی دعوا کردن از مامانم  پس  ترجیح میده که  پیش مادربزرگ باشه .  خود مادربزرگ  باید  بگه پسرم   این دفعه تو برداشتن لیوان احتیاط کن.

  بارداری مجدد رو گفت  از  سن 3 سالگی  بهترین زمان هست 

  با تبلت و لپ تاپ مخالف بود  و میگفت که ما باید  نحوه درست استفاده کردن رو بهشون یاد بدیم که گوشی فقط  برای تماس تلفنی هست  نه بازی 

  و تبلت برای کارهای تجاری ..... هست نه بازی    هر کدوم رو باید براش توضیح بدیم  این نوع بچه ها که  فقط میچسبن به تبلت و وگوشی وووو  میگفت که در اینده  گوشی باز میشن  و فقط دنبال مارک گوشی و ...... هستن 

از ما خواست که برای رادوین کیدزلیک بخریم  و فقط  میتونه با اون بازی کنه  و از دیدن فبلمهای خشن خودداری کنیم .

 هر شب باید برم تو اتاق رادوین  کنارش دراز بکشم و فقط باهاش حرف بزنم و داستان روز رو براش تعریف کنم  این کار تا زمانی که  زن  نگرفته باید تکرار بشه  اینگونه هست که بچه ها با پدر مادرشون  رفیق  میشن و هر موردی باشه باهاشون در میان میگذاره . حدود 1 ساعت و نیم  صحبت کرد  و همه  جوابها رو یکی یکی برام کلی توضیح داد. و 2 تا سی دی بهمون داد تا گوش بدیم  1 شخصیت پردازی کودک 2 تربیت کودک 

وقتی که  کار ما تموم شد  از قبل با راجر هماهنگ کرده  بودیم و قرار بود که تو ایستگاه متروی قلهک  همدیگر رو ببینیم .محبت

 ساعت 6:30 دقیقه بود که  راجر و لبزا   به ما ملحق شدن و در کنار هم  کلی لذت بردیم . بغل

 ساعت 9 رسیدیم خونه و  دوستان  هم دور هم جمع بودیم  خیلی زود برنامه شام رو ردیف کردم و ملینا و متین و مهسا و نگین خیلی کمک حالمون شدن و چون سلگرد ازدواجون هم بود  یه جشن کوچیکی گرفتیم حدود 17 تا مهمون  داشتم .  اون شب تا ساعت 3 همگی بیدار بودیم و  راجر برامون گیتار و زد و خوند 

هومن و احسان و راجر 

 احسان برامون پانو زد و راجر میخوند و گیتار میزد جواد گیتار میزد و عمو سامان هم برامون   گیتار الکتریک زد که خیلی قشنگ بود 

 خیلی شب خوبی بود   یه شب پر خاطره محبت  خیلی مهربون و صمیمی بودن لیزا یه دختر فوق العاده   بود  یه دختر خاکی و  ساده  واقعا  راجر و لیزا  دوست داشتنی بودن . خیلی چیزها ازشون یاد گرفتیم  دوست داشتم  ساعت نگذره و من فقط در کنار اینها  چیزها خوب یاد بگیرم  .     ناهار براشون فسنجون و قرمه سبزی درست کردم   خیلی خوششون اومده بود . 

 

 راجر اسپانیایی میخوند و گیتار میزد و  به لیزا  با عشق نگاه میکرد و لیزا  هم همینطور با هم چشم تو چشم میشدن و  اواز میخوند .محبت

 دست و پا شکسته باهاشون  حرف میزدم  تو این چند روز  خیلی به یادگیر یزبانم  کمک کردن.  بهمون اسپانیایی یاد میدادن و ما هم فارسی یاد میدادیم . عاشق ایران شده بود راضی

 حیف که وقتشون کم بود و نمیتونستن زیاد پیشمون باشن . افسوس غمگین

  لیزا با رادوین   حرف میزد و  رنگها رو بهش انگلیس یاد میداد و سوال میپرسید و رادوین جواب میداد راضی

 راجر هم کلی با رادوین کشتی میگرفت  و بازی میکردن .   جمعه یه استراحت کوچیک کردیم و     شام با بچه ها رفتیم بیرون جوجه بروستد مهمونشون کردیم .

اینجا رفتیم  چهار انبیا   و من هم هوس چادر کردم و چادرسر کردم .   

بعد از شام رفتیم حموم قدیمی که سفرخونه شده همون جایی که توماس رو بردیم و خیلی خوشش اومده بود 

 راجر و رادوین فقط با هم بازی میکردن و رادوین میگفت   انکل (عمو)آرام انگلیسی میگفت عمو.

 

 و ساعت 2 شب بود که با راجر و لیزا و هومن  رفتیم  بیرون بگردیم و جاهای تاریخی رو از بیرون نشونش بدیم  و تا ساعت 3 طول کشید و راجر هوس اب هویج بستنی کرده بود که هیج  جا نتونستیم پیدا کنیم و بستنی خریدم و اومدیم خونه خودمون درست کردیم 

عمو سامان 

 

و اون شب تا 5 صبح بیدار بودیم و  راجر و برامون حرف میزد و و جوک تعریف میکرد و  و ما رو میخندوند

 و   شنبه ایی هم ناهار براشون   دلمه و کباب درست کردم که   خیلی راضی بودن و میگفت که رومینا بیا بارسلونا  رستوران ایرونی بزن خندونک  راجر با هام یوگا تمرین و کرد خیلی  عالی بود محبت

  نزدیک رفتنشون که شده بود من خیلی ناراحت بودم گریه  سفر بعدیشون زنجان  بود و من هم براشون  خوراکی و باقلوا گرفتم  گذاشتم آرام و بردیم سوار ماشینشون کردیم  و رفتن .     دوست نداشتم بیام خونه جای خالیشون رو ببینم  تصمیم گرفتم که برم خونه متین  . و همش حرف از راجر و لیزا  بود که چه ادم های خاص و خوبی  بودن محبت

 

پسندها (2)

نظرات (11)

مامان گل پسر
5 مرداد 93 8:10
تولد باباحسن مبارک.. سالگرد ازدواجتون مبارک.. ایشاالله همیشه شاد باشین..
رومینا
پاسخ
مرسیییییییییییییی دوست همیشه مهربونم
مامان مهراد
5 مرداد 93 13:17
وای این آراد کوچولو چه خوردنیه. دلم بچه تو این سن و سال خواست.... رومینا جون سالگرد ازدواجتون و تولد بابا حسنت مبارک. امیدوارم کنار هم شاد و سلامت باشین آفرین به شما که یه میزبان خوب برای خارجی ها هستین و باعث میشین خاطره خوب از ایران و ایرانی داشته باشن. راستی ایندفعه برای خارجی ها قیمه نثار هم درست کنی خوبه ها. خیلی جواب میده پشیمون نمیشی
رومینا
پاسخ
مرسییییییییییی مهری جونم ممنون از این همه لطف و مهربونیت اتفاقا دوهفته دیگه یه لهستانی قراره بیاد مهمون ما باشه براش قیمه نثار میزارم اتفاقا تو فکر قیمه نثار بودم ولی دیگه خلال پسته مون تموم شده بود و اون لحظه نمیتونستم برم بیرون چون دیر میشد و مجبور شدم کباب بزارم
مامان مهراد
5 مرداد 93 13:19
میگم چه بچه های داریم ما ایرانی ها که تقریبا نود درصد توی دوسالگی به هوش سه سالگی میرسن..... حالا ما چی کنیم با این بچه های باهوش....
رومینا
پاسخ
واقعا مهری جون همینطوره بچه های 2 ساله مثل 4 ساله های قدیم هستن من تا دبیرستان مثل بچه های 5 ساله امروز بودم
مامان آرمیتا
5 مرداد 93 13:37
امیدوارم روزهاتون همیشه همینطوربا شادی ودلخوشی بگذرن
رومینا
پاسخ
خیلی ممنون مامان ارمیتا جون
مامان ملی و کوروش
5 مرداد 93 13:57
همیشه به شادی باشید عزیزم عالی بود
رومینا
پاسخ
الهه مامان مبین
5 مرداد 93 15:59
سلااااااااااااااااااااااااااام به روی ماه دوست خوبم و رادوین نازنینم .اول از همه تولد بابای ماه و مهربونت رو تبریک میگم . ایشاا.. که سایشون همیشه بالای سرتون باشه . بعدش خونه جدید مامان رفعتی مبارک باشه وقتی مامانم بهم گفت کلی ذوق کردم . چه غذاهای خوبی هم درست کرده بودی برای مهموناتون . همه چی عالیییییییییییی . بفرمایید جوجه بروستد ولیعصر همیشه شاد باشی دوست ماهمممممممممممممممممممممممممممممممم
رومینا
پاسخ
سلاااااااااام الهه جونم خوبی؟ دلمون برای مبین جون تنگ شده زودی اپ شو مامان الهه فدات بشم ممنون از لطفت اره دیگه مامانم اینا دیگه راحت شدن خونه جدید خیلی خوبه البته شهریور اسباب کشی میکنن جوجه بروستدش عالی بود جاتون خالی
الهه مامان مبین
5 مرداد 93 16:00
راستی مطالبت خیلی خوب و مفید بودند . فردا برات زنگ میزنم
رومینا
پاسخ
مرسی قربونت عزیزم
شکوفه، مامان مانی و پانی
5 مرداد 93 23:12
سلاااام گلم.خوبین؟ عزیزم همه ی مناسبتای خوبتونو تبریک میگم. انشالا که همیشه همین طور شاد باشین و خوشحال. تقدیمی ناقابل من به شما. ماشالا آراد گلی چه ناز شده.عکسشو که دیدم نا خود آگاه لبخند زدم. بوووس برای مامان و رادوین و آراد. خانم لیزا هم که خیلی نازه.البته به از شما نباشه دوست جونی به قول مانی خود خودم
رومینا
پاسخ
سلام شکوه جونم خوبی خوشی ؟ قربون مانی جونم بشم که اینقدر شیرینه اراد خیلی شیطون شده بامزه هست برادرزاده شیرین میشه دیگه
مامان گل پسر
10 مرداد 93 15:21
سلام رومیناجون.. کیدزلیک چیه؟ یه نوع پلیر؟!! اگه فکر میکنی خوبه، واسه گل پسر هم بخرم.. (چند وقته هر چی میگردم شکلک بغل کردن رو پیدا نمیکنم، امروز کشفش کردم)
رومینا
پاسخ
الان میام وبلاگتون توضیح میدم واقعا منم اون اوایل درگیر این موضوع بودم الان هم شکلک منتظر رو نمیتونم پیدا کنم
عاطفه مامان ستیا
12 مرداد 93 15:04
اولا ثالگرد ازدواجتون با یک دنیا عشق مباااارکدوما تولد بابا حسن مبااارک امیدوارم همیشه زنده باشنپس بالاخره مهموناتون اومدنخدارو شکر معلومه حسابی هم خوش گذشتهههههه
رومینا
پاسخ
مرسی عاطفه جون مهربونم
عاطفه مامان ستیا
13 مرداد 93 13:10
منظورم سالگرد بود نه ثالگرد یه وقت فکر نکنی دوستت بیسواده هااااااا
رومینا
پاسخ
اشتباه چاپی شده بود ه عاطفه جون برای خود منم از این چیزها پیش میاد